بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 27 مرداد 1393
نظرات


من برام پیش اومده تو شرایط سختی از نظر روحی قرار گرفته م خواسته م با یکی از دوستام صحبت کنم نشده.

یکی گفته بچه م مریضه و فکرم بد جوری در گیره

یکی دیگه گوشی ورنداشته

اون یکی رفته بوده مسافرت، نخواسته م تو سفر فکرشو درگیر کنم

اون یکی اصن در دسترس نبوده که بخواد بگه دستم بنده ووو...

من مونده م و همه ی اون حرفا که دلم میخواست بشینم و با یه دوست در میون بذارم.

با خودم گفته م اصن بذار هیشکی نباشه که باهاش حرف بزنم

اصن شاید یه وقتایی لازمه آدم تنها بمونه،

تنها درد بکشه

تنهایی و درموندگی رو با همه ی وجودش لمس کنه و تو تنهایی ناله کنه...

 ناراضی نبوده م،

گفته م شاید خدا داره امتحانم می کنه...


مرتبط با:
برچسب‌ها: دوست , درد , تنهایی , خدا ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : سه شنبه 17 دی 1392
نظرات





دنیای مجازی اسمش روی خودشه: مجازی!

اما همین دنیا برای من دوستانی رو به ارمغان آورد که خیلی ارزشمندند.

تو دعاهام ازشون یاد می کنم

با شادی اونا من هم شاد میشم و با ناراحتی شون، گاهی بغض می کنم و بی صدا اشک می ریزم.



یکی هنوز پست از تنور در نیومده، براش کامنت نوشته و دستت رو که از کیبورد برمی داری، آنی می بینی کامنت رسید! 

اینجور وقتا یهو آدم وهم برش می داره! به چپ و چار سمت خودش با یه وحشت و تردیدی نگاه می کنه ببینه جنّی پریی چیزی این اطراف نیست؟!

یه وقت همچین با آدم یکی میشن که اگه یه وقت یه پست بذاری و پیداشون نشه، اول میذاری به حساب کار داشتن یا دسترس نبودن اینترنت و این چیزها، اما اگه دیدی یه روز شد دو روز و یه هفته شد دو هفته، ناخودآگاه نگرانشون میشی!

نگران کی؟

خودتم درست نمی دونی!

 نمی شناسیش!

 فقط میتونی بگی:

 همون که می اومد کامنت می نوشت! 

همین!

خودتم خیلی ازش نمی دونی

 ولی  نگرانش میشی! 

آره! اینجا مث یه اقیانوسه، اگه یکی از زاویه ی دیدت بره بیرون، شاید دیگه هیچ وقت خبری ازش نشه...


مرتبط با:
نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392
نظرات



سلامتی اون عزیزی که وقتی یکی پست می گذاشت و می گفت این روزها سراغ هر کدوم از دوستان میرم، نمی دونم چرا همه  یه جورایی دلگرفته و غمگینند؟ زود می اومد و می نوشت:

" اینا مال پاییزه، جدی نگیرین، می گذره "

حالا بهش می گم:

من و بقیه ی بچه ها به حرفات ایمان داشتیم و داشتیم می گفتیم بذار پاییز تموم بشه، حالمون حتما خوب میشه!( و پشت بندش می گفتیم فلانی گفته! حرفش حرفه)



 دیگه پاییز داره به آخر میرسه 

اما عزیز!
 تو خودت انگار این روزها از همه غمگین تری!

یعنی از اول پاییز تا حالا داشتی غم های ما رو جمع می کردی تو دلت؟



مرتبط با:
برچسب‌ها: پاییز , غم , دوست , حال خوب ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392
نظرات

بچه که بودم

دوستم

دلم را شکست

همه به او گفتند: " کار بدی کردی! "

وقتی بزرگ شدم

دل خیلی ها را شکستم

این بار اما 

کسی چیزی نگفت!


****
ترجمه شعر: مصطفی رحماندوست

برچسب‌ها: دوست , دل شکستن ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 6 اردیبهشت 1392
نظرات


می گن چرا اسم وبلاگتو گذاشتی " بچه گنجشک " ؟ 

بخاطر این که من تو اردیبهشت وبلاگ زدم

این وقت سال هم

اینجا از در و دیوار و درخت

بچه گنجشک می باره

اینم یه نمونه ش:


صبح رفتم باغچه رو آب بدم دیدمش

الان یه ذره ترسیده

رفته یه گوشه کز کرده

عین خودم

البته من 

وقتی هم یه کسانی رو دوست نداشته باشم و به زور هی بیان جلوی چشام

همین جوری میرم یه گوشه

تو لاک خودم


مرتبط با: