بس تجربه کردم که درین دیر مکافات با دردکشان هر که در افتاد برافتاد
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : یکشنبه 19 مهر 1394
نظرات

خاله اعظم میگه:
چند روز مونده بود تا محرّم.
همسایه مون دختر شوهر می داد
من دیدم این بنده خداها وضع مالی خوبی ندارن و یه مقدارم بی کس و کارند
عروسی شونم خیلی سوت و کور بود
گفتم برم اگه از دستم بر بیاد، بهشون کمک کنم

رفتم
فقط یه سینی چای به مهموناشون تعارف کردم
نه بزن و بکوبی بود 
نه هیچی

شب نناقا* اومد به خوابم
دیدم بر عکس همیشه که خندون و مهربون بود
عصبانی بود و هی خم می شد از رو زمین سنگریزه برمی داشت
با غیظ پرت می کرد سمت من

هر سنگریزه ای که به من می خورد
انگار یه گولّه آتیش بود و من می سوختم!
بهش گفتم:
نناقا!
چی شده؟
چرا انقد ناراحت و عصبانی هستی؟

گفت:
مگه نمی دونی "قافله" از مکه حرکت کرده سمت کربلا؟
تو رفتی عروسی چی بگی؟!!!
________________________
* نناقا(ننه آقا): یکی از مادران خوب محله مون که سال هاست به رحمت خدا رفته.



نویسنده : آدینه
تاریخ : دوشنبه 28 مهر 1393
نظرات


سید طه رفته یه جایی سخنرانی

بماند که موضوع سخنرانی چی بوده؟ 

اومده میگه:

_ هر چی من اعتماد به نفس ندارم، این مجریه داشت

سخنران نیومده بود این داشت مجلسو گرم می کرد

اولش  یه شعر بلند بالا خوند که هی آخرش می گفت صلوات  و ما صلوات می فرستادیم، فک کن ده دقه این جوری گذشت!(ببین چی به سر صلوات آورد این بنده خدا!؟)

بعدم یه دکلمه خوند که مثلن خیلی حالت عرفانی داشت، وسطش خواست بگه "از فرط..." گفت " از فِرت ..." عاقا جمعیت پوکید از خنده...

بعدم که گفت بلبل آوردیم براتون بخونه، طرف که اومد انقد این میکروفونو نزدیک دهنش گذاشت که وقتی می خوند، پرده ی دیافراگممون بالا و پایین می رفت... 

سخنران که اومد یه نفرم از شانس من اومد  کنارم نشست که در آنِ واحد هم تسبیح مینداخت، هم می خندید، هم سخنرانی گوش می کرد، هم گریه می کرد یه جاهایی، هم جیک ثانیه بعدش می خندید!!! ینی من هر چی فک می کنم نمی فهمم چه جوری تمرکز می کرد رو این همه حالتای مختلف!!! خنده ش راست بود یا گریه ش؟ فک کن من الان فقط اگه بخوام هم تسبیح بندازم، هم بخندم می بینم نمیتونم... 

الانم هم گشنمه هم سرم درد میکنه...
____________________

خداجون! محرم نزدیکه، معرفت عطا کن...



مرتبط با:
نویسنده : آدینه
تاریخ : جمعه 10 آذر 1391
نظرات


" ماه محرم ماهى است كه مردم آماده‏اند براى شنیدن مطلب حق"  

(روح الله الموسوی الخمینی)

ما هم به هوای همین سخن زیبا، پا شدیم رفتیم مسجد مهم و قدیمی شهرمون، گفتیم بالاخره هر چی باشه، این جا یه برنامه ی خوب دارند. رفتیم دیدیم یه آخوند اومده رو منبر نشسته، میگه:

_خانوما گوش کنند! شب اول قبر چند تا سوال ازتون میپرسند، یکی ش اینه که قرآن چند تا آیه داره؟ وقتی پرسیدند شما باید بلد باشید جواب بدید، فوری بگین قرآن شش هزار و ششصد و ... 

هر چی گوش کردیم ببینیم جواب این سوال قبرمون چیه، دیدیم صدای آقاهه نمیاد! آخرش فهمیدیم خودشم توش مونده! برگشته میگه: حالا خودمم دقیق یادم نیست چند تا بود؟ یه کاری بکنید: شماها هر کدوم که سواد ندارید، تو قبر بگین شش هزار و خرده ای، ازتون قبول میکنن! اونایی ام که سواد دارند، من میرم نگاه میکنم، عدد دقیقشو براشون میارم! 

علی الحساب یادتون باشه بگین: دو تا شش اولشه...!!!

********

خدایا!

یعنی ایناست مطالب حقی که باید بشنویم؟!



بعدنوشت: یواشکی میرین جواب این سؤالو سرچ کنین!؟...

  (با تشکر از وجیهه سادات عزیزم)

 


مرتبط با:
برچسب‌ها: محرم , حق , قبر ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : چهارشنبه 8 آذر 1391
نظرات

دیدند ما تو خریدمون به رنگ و لعاب و ظاهر و قیمت خیلی اهمیت میدیم، رفتند قران دیجیتال زرق و برقی با قلم و ... تولید کردند، ارزون، با ظاهری زیبا، هر چند سرشار از غلط در متن عربی و ترجمه ی فارسی!  

فهمیدند بعضی از ماها تو رکعت نمازمون شک میکنیم، نگفتند دلیلش چیه و درمانش چی میتونه باشه؟ رفتند واسه مون مهر نمازی ساختند که رکعت شمار هم داشته باشه! ذوق کردیم و خریدیم!

دستشون اومد خوشمون میاد صلوات که بر محمد وآل محمد میفرستیم، یه وقتایی هم بینش با این خاله باجی و اون خاله باجی گپ و گفتی داشته باشیم و دست آخر باید بفهمیم چی به چی شد و چن تا صلوات فرستادیم؟ لطف کردند و برامون صلوات شمار درست کردند!

دیدند هر مدیر و معاون و دفتر دار و دستک داری یه پرچم جمع وجور و خوش آب و رنگ از کشورمون لازم داره گوشه ی میزش باشه، اونم برامون تولید کردند!

بنشینیم تا تندیس شهدا و امام و علمامونم واسه مون بسازند و بفرستند...



بشینیم تا محرم دیگه ببینن چار تا نوحه ی درست درمون نداریم و معطل این مداح مشهور و اون مداح مشهوریم که افاضه بفرمایند و آخرشم میکروفون که دستشون اومد نه ور دارن نه بذارن و یهو جو گیر بشن و تو تلویزیون بگن این مملکت رو شاخ اهل بیت میچرخه!!!

بشینیم تا از روی همین مداحی ها و نوحه خونی ها دو فردا کتیبه ی اشعار محتشم و کتاب نوحه و کتاب ذکر مصیبت هم برامون درست کنن و بفرستن...

البته اینا فقط چند قلم از اقلام مورد نیاز محرمه که اون عزیزان زحمت تهیه شو میکشن، واسه ایام دیگه م حتما دل نگرون ما هستن و آروم نمیشینن! 

خب! اونا دارن بازاریابی میکنن!

جوونای خودمونم وقتشونو با مواد مخدری، ماهواره ای، سی دی قاچاقی، دوست دختری، دعوای خیابونی چیزی پر میکنن دیگه...


مرتبط با:
برچسب‌ها: محرم ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391
نظرات


    در این سفر او(ادواردو)* به مشهد، برای زیارت امام‎رضا (علیه السلام) رفت. وقتی یکی از دوستان او را به یک شهربازی که به ‎تازگی در آن‎جا ساخته شده بود برد، به او گفت که مراقب باشید که مشهد جنبه مذهبی خودش را حفظ کند؛ چراکه لاییک‎‎ها برای آن‎که جنبه مذهبی شهر‎های مذهبی را بگیرند، مراکز تفریحی متعددی در آن‎جا ساختند؛ به‎طوری که در اذهان، جنبه تفریحی این شهر‎ها برجسته‎تر از جنبه مذهبی آن شد. مراقب باشید مشهد هم دچار این بحران نشود...   

*********

و هم چنین

"شهر محرم"

مراقبش باشیم

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

لینک ویکیپدیا


برچسب‌ها: محرم ,