تبلیغات
*بچه گنجشک* - مطالب ابر مشهد
بلد هستی زبان قطره ها را به من در خواندن باران کمک کن
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392
نظرات
شتر گم کرده ام با بار قالی

به مشهد می روم جای تو خالی


پارسال این موقع

ساک می بستیم که بریم مشهد

***
نگاه می کنم از آینه خیابان را
و ناگزیری باران و راهبندان را

"من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب"
و بغض می کنم این شعر پشت نیسان را

چراغ قرمز و من محو گل فروشی که
حراج کرده غم و رنج های انسان را

  چراغ سبز شد و اشک من به راه افتاد
چقدر آه کشیدم شهید چمران را

غروب می شود و بغض ها گلوگیرند
پیاده می روم این آخرین خیابان را...

عزیز مثل همیشه نشسته چشم به راه
نگاه می کند از پشت شیشه باران را

سپرده ام قفس مرغ عشق را به عزیز
و گفتم آب دهد هر غروب گلدان را

عزیز با همه پیری عزیز با همه عشق
به رسم بدرقه آورده آب و قرآن را

***
شعر از: حسن بیاتانی

با سپاس فراوان از " پرنیان " عزیزم


مرتبط با:
برچسب‌ها: پابوس , مشهد , ساک ,
نویسنده : آدینه
تاریخ : پنجشنبه 6 مهر 1391
نظرات

السلام علیک ایهاالرضا

"اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند

جان به قربان تو آقا که حج فقرایی"

مثل همیشه، تو احوال پرسی سراغ دخترکش رو میگیرم.

خیلی ناراحت، میگه خونه نیست.

میپرسم: خدای نکرده، طوریش شده؟

میگه:

_"بردم گذاشتمش خونه ی مادرم، گریه میکنه، میگه میخوام برم مشهد! هر چی بهش میگم پول نداریم، حالیش نمیشه! بردمش اون جا، یه ذره با بچه ها بازی کنه، بلکه یادش بره..."


مرتبط با:
برچسب‌ها: دخترک , مشهد ,

 
 
لحظه هایی از زندگی


آیت الله جوادی آملی:

ظاهرِ مردم

باطنِ مسئولین جمهوری اسلامی است.

...........................



آدینه