تبلیغات
بچه گنجشک - مطالب ابر من چیزی م نشده
عشق اگر چه حرف ربط نیست ربط می دهد مرا به تو

من چیزی م نشده...

نویسنده :آدینه
تاریخ:سه شنبه 9 مهر 1398-08:16 ق.ظ





حرف اون سالها شد که عراق به کشورمون حمله کرده بود. می گفت: من اون زمان یه دانش آموز دبیرستانی بودم. تو کلاسمون ۳۶ نفر بودیم‌. یکی دو تا از همکلاسی هامون داوطلبانه رفتند غرب کشور و جنازه شون اومد. ما سی و چهار نفر همه با هم داوطلبانه رفتیم جبهه. بچه ها تو اون هشت سال زحمت ها کشیدند و مظلومیت ها تحمل کردند و به مرور از اون کلاس سی و شش نفره بیست و شش نفر شهید شدند؛  دو نفر قطع نخاع و  فقط چند نفر ماها موندیم.  


ازش پرسیدند: شما چند بار و چه جوری مجروح شدین؟ لبخندی زد و گفت: من؟ چیزی م نشده فقط دو سه تا گلوله به یه طرف سرم خورده یه چند تا تیر و ترکش به پام خورده یه چنتا ترکش هم به پشت کتفم... یکی دو بار هم تو منطقه بودیم که عراق بمباران شیمیایی کرد و یه نسیمی از این مواد به منم خورد که البته اینها در مقابل شهادت بهترین دوستان و همکلاسی هام چیزی به حساب نمیاد... پ.ن: حاج علی اکبر احسن زاده/ فرمانده گردان امام محمد باقر (ع) در دوران دفاع مقدس/ یکی از دانش آموزان دبیرستان شهیدان عبداللهی آران و بیدگل @bache_gonjeshk



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()