امروز:

نام و نشان(پایان)

» نوع مطلب :






دکتر با آرامش گفت نگران نباش ان شاالله طوری نشده!

بعد کلاه بچه رو برداشت و تو ناباوری من بچه سرش رو بلند کرد چشماشو باز کرد و بنا کرد چراغای اورژانس رو که اول غروب روشن کرده بودند تماشا می کرد!!!


وقتی دکتر قلب و تنفس بجه رو چک کرد و به من اطمینان داد بچه مشکلی نداره اومدم طرف حیاط اورژانس 

و با مادر بچه روبرو شدم و با اشک و خنده گفتم: نترس!

چیزی نشده!!!

یه ذره که آروم شدیم و به خودمون اومدیم من داستان موتور سوار رو برای مادر بچه تعریف کردم اما اثری از او نبود!

تاکسی که گرفتیم دیگه نگران مادرم بودم که تو این فاصله طوریش نشده باشه!
وفتی رسیدیم سر کوچه مون دیدیم ننه عذرا با آرامش با خانم های همسایه صحبت میکنه!

لازم به ذکره که اون موقع موبایل نداشتیم...

وقتی با هم می اومدیم طرف خونه هامون، ننه عذرا گفت: خدا خیرش بده چه جوون فهمیده ای بود! 

هم شما رو رسوند اورژانس، هم اونجا موند تا ببینه دکتر چی میگه؟ و وقتی هم خیالش راحت شد که بچه مشکلی نداره اومد اینجا سر کوچه مون و به من گفت: مادر! دلواپس نباش! بچه سالمه!

...

و رفت...
آ


نوشته شده در : دوشنبه 25 آذر 1392  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: نام و نشان ، موتورسوار ، بچه ،
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic