امروز:

رخساره

» نوع مطلب :

بوی بارون که می اومد، پیرزن همسایه با اون دمپاییای سر بسته ش راه پشت بوم رو پیش میگرفت. میرفت هواشناسی کنه. حرفشم برای همسایه ها ملاک بود. اگه از پشت بوم می اومد پایین و این شعرو میخوند که:

"ابری که گرفت از سمت تبریز

کفش و کلاهو بردار و بگریز"

یعنی یه بارون پدر و مادر دار تو راهه! اون وقت بود که از هر خونواده یه نفر میرفت بالای پشت بوم کاهگلی خونه که ناودون ها رو باز کنه، اگه کسی این وسط، کاهلی میکرد و نمیرفت کاه و خاک و چیزایی رو که جلوی ناودونا جمع شده، جمع اوری کنه، ناودون میگرفت و با یه بارون تند، آب سرریز میکرد سینه ی دیوار و یه قسمت از خونه حسابی نم میکشید...

شوهر رخساره دیگه واردتر از خودش بود! میگفت:

وقتی باد میاد، از بوی هوا، از ناله ی این درهای چوبی که با باد، باز و بسته میشه، میفهمم چه بارونی تو راهه! اسدالله یه ساربان بود!

...

اون وقتا 

بارون که میگرفت،

تا هفت تا خونه اون ورتر، خبر داشتیم ناودون خونه ها در چه حاله و خیالمون از بابت همدیگه راحت بود...


نوشته شده در : سه شنبه 9 آبان 1391  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: بارون ، ابر تبریز ، کفش ، کلاه ، همسایه ، کاهگلی ، ناودون ،
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو