امروز:

یهو عشقم کشید از ننه عذرا و بابامسلم براش بگم





رفتم یه ذره خرده ریز خریدم.

شد 38000 تومن

مغازه دار کارت که کشید پرسید:

سی و هشت هزار تومن چند تا صفر داره؟

گفتم: چار تا.( و تو دلم گفتم اگه یه نفر الکی بهت بگه دو تا، قبول می کنی ینی؟)

خودش گفت:

تا حالا خیلی کلاه سرم رفته، نه چشمام درست می بینه، نه این دستگاهه رو درست بلدم.

...

فیش رو که خواست بده دستم، باز نگاش کرد.

بعدم داد دست یه مشتری دیگه که چک کنه.

آخرم گفت:

خوبه زنگ بزنم از یه نفر بپرسم ببینم یه وقت 3800 تومن نزده باشم!؟

...

نمی دونم چرا یهو عشقم کشید از ننه عذرا و بابامسلم براش بگم؟!

...

مونده بود.

گفت:

باشه، بفرما، قبولت دارم...


---------------------------------------------------------

تو تصویر این پست، خط بین شب و روز دیده می شود.






نوشته شده در : دوشنبه 30 آذر 1394  توسط : آدینه .    نظرات() .

برچسب ها: یهو عشقم کشید از ننه عذرا و بابامسلم براش بگم؟ ،
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic